بازدید کل: 99994

بازدید امروز: 5

بازدید دیروز: 110

عشق ناب نگاهى به نقدِ غيرمنصفانه ى ترانه اى  از اجراهاى اقاى حامد همايون

نقد يا انتقاد:

(نگاهى كوتاه به نقدِ غيرمنصفانه ى ترانه اى از اجراهاى آقاى حامد همايون )

بخش نخست:(نقدِ بديعى)  

الف)آغازى بر نقدى عجيب:

قبل از هر حرفى خيلى عجيب است كه ما بجاى گفتگو به جان هم بيفتيم و خدا نكرده شاهد برخوردهاى تند باشيم،كاش گفتگوى منصفانه و مودبانه جاى خشونت گفتارى را بگيرد.

آورده اند در يكى از جنگ ها مولام على(ع) يارانش را از لعن و دشنام دشمن منع كرد و نبرد جوانمردانه را دستور فرمودند.

حالا اگر اثرى هنرى ،نقد مى شود -حتى نقد سليقه ى شخصى-ولى ما هم اديبانه و مودبانه نظرمان را بگوييم و قضاوت درستى و نادرستى اش را به استادان فن و گذشت زمان بسپاريم.

شك نيست كه اينجانب هم به عنوان يك مخاطب با بيشترِ نقد دوستمان (پخش شده از شبكه ىِ پنجِ سيما با اجراى آقاى عليرضا بديع)موافق نيستم ولى برخوردهاى احساسى را هم نمى پسندم.اما نگاهى به نقدو ترانه:

ب)نقدو ترانه:

عشقِ ناب:

"دیوانه ی توام دردانه ی منی تو عشق نابمو جانانه ی منی

ویرانه بودم و تو جان من شدی آخر به حکم عشق خواهان من شدی

ساقیا امشب مست و دیوانه م هی بچرخان و هی برقصانم

چتر دستاتو رو سرم وا کن حس کنم با تو زیر بارانم

هی بچرخان و بچرخان و بچرخانم

هی برقصان و برقصان و برقصانم

دیوانه ی توام دردانه ی منی تو عشق نابمو جانانه ی منی

ویرانه بودم و تو جان من شدی آخر به حکم عشق خواهان من شدی

ساقیا امشب مست و دیوانه م هی بچرخان و هی برقصانم

چتر دستاتو رو سرم وا کن حس کنم با تو زیر بارانم

هی بچرخان و بچرخان و بچرخانم

هی برقصان و برقصان و برقصانم"

يك-نظرِ بديعى يا شخصى:

بيشتر گفته هاى دوستمان در نقد ترانه ى مورد نظر،نظرات سليقه اى و شخصى است و يا ارجاعى به يك قانون ادبى نمى دهند و يا اگرهم ارجاعى مى دهند مثال هاى ايشان ربطى به اين ترانه ندارد.مثلاً اگر خواننده تلفظ خاصى را به قوال ها و شاهنامه خوان ها ربط داده،مثال دوست منتقدمان به خودِ شاهنامه مناسب نيست،مگر تلفظ و لحن قوال ها حتماً مطابق لحن فردوسى است؟ تفاوت لحن شاهنامه خوانى تاجيك ها و ايرانى ها به تحول و ايستايى زبان ملت و قوميت ها برمى گردد و ربطى به شاهنامه ندارد،حتى مثال هاى ايشان در حذف "ى" از پايان بعضى كلمات"مثل خداى" هم مثال بى ربطى به تلفظ خاص آقاى همايون از كلمه ى مثلاً"دردانه" است و اين برمى گردد به لحن و تكيه و تاكيدها نه فرايند واجى كاهش در واژگان.

دو-تندروى:

بعضى از قسمت هاى نقد مربوط به قوانين شعر است درحاليكه ما با يك ترانه روبه رو هستيم،مثلا

درمورد قوانين قافيه با مثال منتقد در كلمات "بچرخانم و برقصانم"

ايشان درواقع اين كلمات را قافيه نمى داند چون با حروف الحاقى قافيه شده اند،علمى تر بگويم "عدم رعايت حرف رَوى" دارد ازنظر ايشان، درحاليكه:

اولاً حتى اگر شعر هم بود،اينها قافيه هستند ولى قافيه ى معيوب يا به قول امروزى ها قافيه ى با تبصره است، زيرا در ادبيات كهن ،بسيار قافيه ى اينطور كاربرد داشته.يعنى اگر شاعر با حروف الحاقى و پسوند قافيه بسازد به آن "ايطا" مى گويند كه به "جلى و خفى" هم تقسيم مى شود و نوع نازل و ساده اش وقتى مى شود كه با پسوند صرفى "علايم جمع" قافيه ساخته شود كه آن را "شايگان" مى نامند.

حافظ را بيشتر استادان ،بزرگترين غزلسُرا مى دانند و حضرت حافظ در غزل معروف "شمع" از همين تبصره ى "ايطا و شايگان" استفاده مى كند،شعر"در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع"

كه كلمات"خوبانم-رندانم-گريانم-سوزانم-پنهانم-اشك بارانم-بسوزانم-نقصانم-گدازانم-برافشانم-ايوانم-بنشانم"هم قافيه شده اند.

دوم اينكه تاره اين ترانه است و در ترانه قافيه همينكه ايجاد "موسيقى كنارى"كند كافي ست و حتى در ترانه هاى محلى گاهى قافيه"صوتى " مى شود و حرف "روى" در اصل فقط موسيقى حاصل از مصوت ها مثل "هاى بيان حركت" است،حالا حافظ به آن بزرگى مى تواند در غزلى رسمى از تبصره ى "ايطاى جلى و خفى و نيز شايگان" استفاده كند ولى  ترانه سراى مورد نظر نمى تواند در ترانه اش استفاده كند!؟ همه مى دانند قافيه حتى به شكل سجع و بهتر بگويم فقط"ايجادكننده ى موسيقى كنارى كار" است.انصاف هم خوب چيزى است!

اصلا قوانين حروف قافيه در ترانه رعايتش الزامى نيست و فقط موسيقى سماعى را ايجادكند،كافى ست.

سه-شكست زبانى يا زبانِ بديعى:

نكته ى مهم ديگر "شكست زبانى" است كه چرا زبان جايى رسمى و در جايى محاوره است.اين هم موضوع مفصلى است كه استاد دهلوى در جايى(كتاب پيوند شعرو موسيقى آوازى) مى فرمايد (نقل به مضمون:)در بين چار روش ساختن يك اثر "شعراهنگى" ،روش بند بند ساختن اثر بهتر است كه يك بند "آوا و نوا"ساخته شود و بعد با حفظ شرايط بند بعدى،حالا اگر دوستان به اين ترانه دقت كنند،ترانه از سه بند درست شده كه كمى لحن راوى عوض مى شود و جايى كه "شرح حال "مى دهد و جايى خطابش به "معشوق"است و جايى كه طبق رسم ادبى به "ساقى و مى" پناه مى برد.و اگر به اين توجه كنيم "روايت" در اين اثر جالب بين "شاعر" و "راوى" دست به دست مى شود و خواننده هم با تغيير لحن اين تفاوت را تلاش كرده،اجراكند.

ضمن اينكه باز در ترانه اين تفاوت لحنى و زبانى مجاز است حتى شما ببينيد در اثر معروف و حماسى "مرغ سحر" كه با موسيقى خاص دستگاهى اجرا شده در بندها ريتم و وزن عوض مى شود حتى از بحر سريع(مفتعلن) به بحر رمل(فاعلاتن) تغيير مى كند،يا مثلاً در ادبيات ما آوردن مصرعى به زبان هاى ديگر مثل"عربى و تركى و..." نوعى هنر است( آرايه ى ملمع) وآيا لحن مصرع عربى و تركى -و حتى ملمع فرانسوى هم داشتيم-با شعر فارسى يكى ست!؟

درواقع مى خواهم بگويم كه رعايت زبان و لحن يكنواخت هميشه لازم نيست.

چار-از هر درى:

بحث هاى متفرقه و ازهم گسيخته ى زيادى در رد اين ترانه شده كه بيشترشان فقط سليقه  ى شخصى است و البته نظر شخصى محترم است،مثلاً اينكه منتقد عزير مى گويد"ترانه سرا گفته است (ويرانه) ولى بعدش گفته (جان) درحاليكه بعداز "ويرانى" تناسب معنايى در تضادش (آبادانى) است.

اولاً اينكه اين قانون نيست كه هميشه ارتباط معنايى در شعر "ترادف" و "تضاد" باشد بلكه مى تواند "تضمن" حتى باشد.دوم اينكه اگر ترانه سرا همان چيزى را بگويد كه باب است دچار تكرار مى شود و اثر جذابيت ندارد و سوم اينكه هنجارشكنى و آشنايى زدايى از هنرهاى سخنورى است.ضمن اينكه راوى از زبان "عاشق" مى گويد درعين"ويرانى" ،تو "جانِ"من شدى و تضاد معنايى كه به "تناقض" مضمونى تبديل شود،زيباتر است،به قول حضرت مولانا:

"ظاهراً کار تو ویران می‌کنم

لیک خاری را گلستان می‌کنم"

حالا شاعر اغراق آورده در "پارادُكسِ"مضمونى كه در ادبيات ما بسيار كاربرد دارد.

پنج-عرفانِ بديع در اثرى تازه:

موضوع مهم ديگر در نقد اثر به اينكه كاربرد"ساقى و مى و..." صرفاً اثرى را عرفانى نمى كند،من نمى دانم كه آيا اين اجرا اصلا اصرار داشته كه عرفانى باشد!؟ آيا به كاربردن اين واژه ها هميشه براى ايجاد فضاى عرفانى است؟ دكترشفيعى كدكنى(به نقل از كتاب اين كيمياى هستى) مى فرمايند:كه كاربرد اصطلاحات عرفانى در اشعار حافظ به اين معنى نيست كه حافظ حتماً عارف بوده است همانطور كه كاربرد اصطلاحات "شطرنج" به اين معنا نمى تواند باشد كه حافظ حتماً شطرنج باز حرفه اى بوده بلكه مى تواند"تلميح" و تناسب شعرى باشد.

همانطور كه خيام هم از اين اصطلاحات استفاده ى غير عرفانى كرده است.

در اين ترانه هم حال و هواى "ساقى و مى ..."و نيز تصوير "سماع و مستى" درواقع استفاده ى ادبى مى باشد و درواقع نوعى "فرم ذهنى" براى ايجاد "شكل باطنى" در انسجام اثر است كه "تلميح،تناسب و حتى ايهام" ايجاد كرده با مفهوم "كلاسيك" اين واژه هاى كليدى با تصور امروزى ذهن ازاين فضا تا به قول "باختين" اثر دچار مزيت "چندآوايى "شود و درنتيجه مخاطب هاى متنوع با آن ارتباط برقرار كنند كه البته موفق هم بوده است در گستره ى مخاطب .

ج)پايانه ى بدى و خوبى:

خلاصه اينكه من فكرمى كنم اين ترانه و اجرايش موفق بوده كه با ايجاد وزن و ريتم مناسب با فضاى زبانى در حال و هوايى عاشقانه و البته همه مى دانند وزن در ترانه حتماً تابع تقطيع نيست بلكه تابع ضرباهنگ و خوشه هاى آوايى مى تواند باشد درواقع همانطور كه قافيه و رديف فقط براى ايجاد موسيقى كنارى مى توانند بيايند،وزن هم مى تواند براى ايجاد "موسيقى بيرونى" اثر باشد.حالا اين اثر با انواع موسيقى كنارى و بيرونى و درونى و..." با ايجاد فضايى عاشقانه از ابزار ادبى خوب استفاده كرده و واج آرايى و ديگر آرايه هاى لفظى به غناى موسيقى ترانه افروده است.

فراموش نكنيم كه هنر اگرچه عناصر سازنده اى دارد ولى مرز محدود و بسته اى ندارد و با خلاقيت ها نفس مى كشد.

درپايان تاكيد مى كنم كه نه اين ادبيات را مى پذيرم كه دوستى از تريبونى با دلايل شخصى و سليقه اى بگويد مثلاً :"اين غلط است ويا طرف اين كاره نبوده و حتى درمورد شهرت كسى بگويد به اين سرعت ميادو به اين سرعت ...."

و درواقع نقد علمى و بديع كه نتيجه را به مخاطب بسپاريم ،بهتر است و همينطور از هواداران يك اثر و خواننده خواهش مى كنم كه اين اجازه را به اهالى ادبيات بدهند كه نقد كنند ،البته  اگه در جلسه ى نقد،منتقد موافق و مخالف  با هم باشند براى نتيجه گيرى علمى،شرايط بهترى ايجاد مى شود و حقى هم ضايع نمى شود و نقد يكطرفه از يك تريبون عمومى شايد خيلى جالب نباشد.

البته از ترانه سرا و خواننده و حتى منتقد تشكرمى كنم كه باعث اين شرايط گفتگو شده اند.سپاس

ادامه دارد...

گرگان،سيزده ىِ تيرِ نودوشش عباس فرهادى

تاریخ ارسال: 1396/4/14
تاریخ بروزرسانی: 1396/4/14
تعداد بازدید: 577
ارسال نظر